زمانی که فاصله بین تولد دو فرزند کم باشد، به خصوص وقتی که فرزند اول هنوز نوپاست، آن چه که مادر با آن روبه رو می شود، چیزی فراتر از افزایش حجم وظایف مادری است.

اکثر اوقات به دنیا آمدن بچه دوم، شیرین تر از بچه اول است؛ چراکه مادر با آمدن فرزند اول، تقریباً تمام تجارب بچه داری را کسب کرده و با فرازونشیب مسئولیت های مادری آشنا شده است؛ در نتیجه احاطه مادر بر اوضاع بیش تر است و این حس تسلط بر اوضاع، به خودی خود، منجر به اطمینان و آرامش بیش تری می شود. اما زمانی که فاصله بین تولد دو فرزند کم باشد، به خصوص وقتی که فرزند اول هنوز نوپاست، آن چه که مادر با آن روبه رو می شود، چیزی فراتر از افزایش حجم وظایف مادری است.


این موضوع درواقع نوعی بحران روحی است که مادر و کودک اول، هردو با آن مواجه اند. بحرانی که اگر به آن آگاه نباشیم، ممکن است سال های سال، خود را به شکل های مختلف نشان دهد. از یک سو افسردگی بعد از زایمان که گاهی ممکن است ماه ها به طول بیانجامد، از سوی دیگر، کودک اول که نیازهای عاطفی و اولیه خود را دارا است و از طرفی هم، فرزند دوم که محتاج مراقبت های صددرصدی خواهد بود.
حال مادر می ماند با تمام مسئولیت های مادری و ایجاد توازن بین این امور؛ در چنین حالتی اگر مادر بخواهد به تنهایی وظایف خود را تمام و کمال انجام دهد، قطعاً اولین کسی که آسیب می بیند، خود اوست و سپس فرزند اول.
مادر که به نوعی ستون خانواده است و منشأ محبت، اگر به لحاظ روحی لطمه ببیند، کودکان آن چنان که بایدوشاید تغذیه عاطفی نمی شوند و فضای حاکم بر خانه، به جای این که سرزنده و شاداب باشد، سرد و بی روح می شود. بیش ترین تأثیر چنین آسیبی، فرزند اول را هدف می گیرد؛ چراکه فرزند دوم صرفاً نیازهای اولیه ای دارد که توسط دیگران هم قابل انجام است، اما فرزند اول، تا حدی پاسخ نیازهای اولیه خود را گرفته و این دوران را سپری کرده و الان صرفاً خواستار فضایی با نشاط برای بازی و شادی است.
درحقیقت با آمدن فرزند دوم در این شرایط، کودک دچار نوعی بحران می شود و ممکن است این بحران به شخصیت او صدمه وارد کند. برای عبور از این بحران به گونه ای که کودک کم ترین آسیب را ببیند، نزدیک ترین همراه او یعنی مادر باید او را از عشق و محبت سیراب کند و از دریچه نگاه کودک تنها راه عشق ورزیدن، بازی است.
او پر از انرژی است، پر از روح زندگی است، پر از هیجان برای شناخت جهان پیرامون خود. سنی است که پایه های شخصیت او در حال شکل گیری است. اولین و نزدیک ترین همراه او مادر است. مادری که دست او را بگیرد، با او بدود، با او بخندد، با او بازی کند و با او کودکی کند. شادی او شادی مادر، خنده او خنده مادر و آرامش او آرامش مادر است. پس بزرگ ترین نیاز او داشتن مادری شاد و سرزنده است. آیا مادری خسته، افسرده و خمود می تواند فرزند خود را از لحاظ روحی اغنا کند؟!

یکی از علل طولانی شدن یا شدت یافتن افسردگی و خستگی مادر، ناشی از کمبود ذخایر بدن است که باید به مرور زمان جبران گردد. پس در درجه اول موضوع قابل اهمیت این است که حتماً مصرف مکمل های دارویی حاوی آهن، البته با تجویز پزشک، جدی گرفته شود؛ چراکه به ویژه فقر آهن، ضعف روحی را در پی خواهد داشت

حال با این تفاسیر، همراهی شخصی که بتواند به صورت منظم مادر را مساعدت کند، امری است ضروری، اما گاهی این همراهی مقدور نیست. ازاین رو اولین موضوعی که ما باید مدنظر داشته باشیم، اولویت بندی وظایف است.
اولین باوری که مادر باید به آن برسد این است که شادبودن و سرزنده بودن او رابطه مستقیمی با شادی و نشاط خانه اش دارد، بنابراین اولویت اول او حفظ و ارتقاء روحیه شادیست که باید مراقب آن باشد. در بیش تر موارد ضعف جسمانی به خصوص بعد از زایمان دوم، ممکن است آن چنان به افسردگی پس از آن دامن بزند که منجر به دوام این حالت گردد.لذا می توان خاطرنشان کرد که یکی از علل طولانی شدن یا شدت یافتن افسردگی و خستگی مادر، ناشی از کمبود ذخایر بدن است که باید به مرور زمان جبران گردد. پس در درجه اول موضوع قابل اهمیت این است که حتماً مصرف مکمل های دارویی حاوی آهن، البته با تجویز پزشک، جدی گرفته شود؛ چراکه به ویژه فقر آهن، ضعف روحی را در پی خواهد داشت. بنابراین نخستین قدم برای داشتن نشاط و روحیه بالا، بازیابی قوای جسمانی است.
دومین قدم این است که تا حد امکان انرژی های منفی را از خود دور کنیم؛ بدین گونه که از مواجهه با رویدادهای نگران کننده و غم انگیز اجتناب کرده و بدانیم این موضوع نه تنها بد نیست، بلکه بسیار هم پسندیده است؛ چون وظیفه اصلی مادر در وهله نخست رسیدگی به خانواده اش است و پس از آن رسیدگی به اطرافیان و همراهی با آن ها. باور دوم او به عنوان یک مادر می بایست این باشد که بالابودن حجم کارها و سختی این دوران، قطعاً محدود به این بازه زمانی است و روزی به پایان می رسد. بدین سبب بردباری برای گذراندن این دوره بسیار مهم خواهد بود. به همین ترتیب اولویت دوم او حفظ صبوری و حوصله برای عبور از این مقطع خواهد بود.
و در نهایت باور سوم این که رسیدگی کامل به تمام امور تقریباً غیرممکن است. بدین صورت که او نمی تواند هم خانه ای مرتب و تمیز داشته باشد، هم هر روز وعده های غذایی مفیدی به فرزندان خود بدهد، در عین حال در آرامش کامل با فرزندان اش بازی کند. پس اولویت آخر این مادر رسیدگی به امور خانه است. ایرادی ندارد اگر گاهی نتواند غذای مفیدی برای فرزندان درست کند. ایراد آن جاست که او هر روز به کودکان اش وعده های غذایی مقوی بدهد، اما پریشان و پژمرده باشد.
با چنین نگرشی می توان بر اوضاع مسلط شد و تلخی کوتاه مدت این دوران را که نتیجه فشار روانی و جسمانی است، به شیرینی تبدیل کرد. و در انتها، باید یادآور شد که هم یاری و مساعدت همسر، دشواری های راه را هموار خواهد کرد، پدری که با درک حالات روحی همسر خود و حمایت های عاطفی از او، بتواند روحیه زندگی را در همسرش ارتقا بخشد.

 

بخش خانواده ایرانی تبیان

منبع : tebyan.net